|
روزی روزگاری یکی بود که آدم بود. خود را نمی بینم!!! تو آیینه نیستی؟ یا من وجود ندارم؟؟؟
خدایا یه سوال دارم من از رو رفتم تو خسته نشدی ؟؟ خدایا منو ببخش که امروز گفتم خجالت نمیکشی انقدر ساکتی. ببخش که نمیخوام با آنچه قبلا آموخته ام بپرستمت. ببخش که مرگم و فراموش میکنم تا بتونم زمینی تر زندگی کنم. ببخش یادم میره آروم باشم با بنده هات. ببخش که گاهی یادم میره که بگم خودش خواهد فهمید. خدایا ببخش منو که هرچی میخوام بر زبان زبونم میآرم و فکر میکنم بزرگ و آدمم. ببخش منو به خاطر اسلوب خاص خودم برای پرستشت. خدای من٬تو میدونی مرا چه میشود امشب و هر شب...
دلتنگم
....... محصور بین آن همه آرزوی قشنگ دلم یک قرار یواشکی با امید میخواست.
یک لبخند سرخ به شرط تیزی نگاهت پ.ن: می بری؟
یک به یک با " مژه هایت " دل من مشغول است میله های قفسم را نشمارم چه کنم؟؟
سجّاده اش را ...كه مي بست ؛ خدايِ كم رنگش را ! لابلايِ طاقه هايِ ... تا خورده نخوردۀ ابريشم و آسترش .... جا ميگذاشت ! ـ معشوق ِ مؤمن ِ! من ـ كه اقامۀ يك عمــــــــــر وفا کرده بود!!!! ع. . .بي نقطه و خميده قامت با صورتي به غمگيني آفتاب هاي پاييزي. گفتند : به اندازه ی گلیم هایتان و به اندازه ی دهانهایتان اما .. حرفی از وسعت آرزو هایمان نزدند
_اینوری یا اونوری؟ + آهنربا ـ احساس رسوایی دارم وقتی میگن همرنگ جماعتم ! .... ........................................................................................................ ریسمان که گسست می توان دوباره بست اما..... گره اش همیشه هست ........................................................................................................... دیگر حوصله ی نوشتنم نیست به وقت رویا باز میگردم... داستان ما کوتاه بود.... بهم گفت: به ناب لحظه ها وفادارم...
((منم باورش کردم)) همین
به من بگید خدا چه شکليه؟ من داره کم کم يادم ميره.... اسماعیل، تو بودی و قربانگاه، سینه من... تنها جای معجزه خالی بود! کاش رفتنم آموخته بودی! قبل رفتن.... تقویم که به تو می رسد مرداد جهنم می شود..... دستان خیال تو را باید برید!! دوست داشتنم را دزدیده ای.... معلم زبان می گوید: همه ی فعل های خواستن با to می آیند . عاشق، بی تو هیچ فعلی را نمی خواهد . بلند ميشوم كمي قد بلندي ميكنم تا ماه را بردارم چند نفر داد ميزنند ماه را برندار توجه نميكنم ماه را برميدارم ستاره ها خوشحال ميشوند مي آيم پائين مشتم را باز ميكنم ماه ديگر ماه نيست ديگر نوري ندارد با خودم ميگويم كاش شب ها به جاي ماه در آسمان خورشيد داشتيم !
خلاصه میکنم تو را در چهار گزینه.
هیچ گزینه ای درست نیست. تو سیاه نمی شوی آخرشم باید یه زنبیل ببندم به خودم ............................................................................................................ .............................................................................................................. چه فرقی می کند من عاشق تو باشم یا تو عاشق من ؟ چه فرقی می کند رنگین کمان از کدام سمت آسمان آغاز شود ؟
چقدر سخته دستت کوتاه باشه و سیبهای شیرین با تو خیلی فاصله داشته باشند چقدر سخته دلت بزرگ باشه و برای چیزهای خیلی کوچیک تنگ بشه تو میگی من از خدام دور شدم یا اون ازم دور شده؟ ... دلم براش تنگ شده... منتظر یه چشمک از نگاهشم من آغوش ِ ..... دستهايي را ..... تشنه ام كه امتدادشان معصوميتِ ..... شانه هايِ امن ِ ..... خــــــــدا ست !
می دانی آدم ها هم عین اسبند! بعضی ها اسب بارکشی بعضی ها اسب عصاری بعضی ها اسب مسابقه بعضی ها اسب جنگ نظر تو چیست اسب نمایشی من؟! بازي را نمي شود به هم زد رفیق قدیمی؛ از توی رنگین کمون آرزوهام برو بیرون، رنگین کمون جای رنگ های سیاه و خاکستری نیست
... هر خیالی برایم داشته باشی بهتر از آن است که بی خیالم باشی چقدر باید سرت رازیر آب کنی ماهی جان از قورباغه ها یاد بگیر دوزیست باشی!!! ...چرا چشمهايم حرف ميزنند...؟ شايد گاهي نخواهم بگويم عاشقت هستم...!!! ...گذشته همه زير سوءاله حتي گذشته مريم مقدس این روزها به لحظه ای رسیده ام که با تمام وجود ملتمسانه از اشکهایم می خواهم که یادت را از ذهن من بشوید... یادت را بشوید تا دیگر به خاطر تو با خود جدال نکنم ... و در گذرگاهت سرودی دیگر گونه اغاز کردم و تو... چه بی رحمانه اولین تپش های عاشقانه قلب مرا در هم کوبیدی ... تمام غرور و محبت مرا چه ارزان به خود خواهیت فروختی ، اولین مهمان تنهایی هایم بودی... دوست داشتم برق چشمانت را مرهمی کنی بر زخمهای دلم اما لیاقتش را نداشتم.... به من اموخته بود که در سرزمینی که تنها اشک ها یخ نبسته اند باید زندگی کرد... با این همه... بهترینم هرگز فراموشت نمی کنم... هیچ کس این چنین سحر امیز نمی توانست مرا ببرد آنجایی که مردمانش به هیچ دل می بندند با هیچ زندگی می کنند به هیچ اعتقاد دارند و با هیچ می میرند!
من خودم یک دنیام! به تلنگر باید...! به تلنگر شاید ، بتوان کشف کنی رازم را! من زمینم.....جسمم! آسمانم.....ذهنم! نغمه هایم.....آب است! و پرنده اینجا ، در میان باغ صد خاطره ام ، می خواند. من فقط تنهایم! من فقط بی روحم! من فقط می دانم ، روح من گم گشته! من جهانی بکرم! یک جهان ، رویایی ! با کمی تنهایی! می خوام به آسمون جواب رد بدم......! تا دلش بشکنه.... شاید اینجوری بباره! نم نم.. نم نم.. عاشق و معشوق هر دو غرق نیازن! ولی حال کدوم بهتره؟!
آخ که چقدر دشمن داری خدا دوستتاتم که ماییم یه مشت عاجز علیل ناقص عقل که در حقشون دشمنی کردی....
نه... نرو! صبر کن قرارمون اين نبود بايد سکه بيندازيم اگر شير آمد:ترديد نکن که دوستت دارم اگر خط آمد:مطمئن باش دوستدارت هستم صبر کن سکه بيندازيم... اگر دوستت نداشتم.....اون وقت برو
می ریزیم پائيز دل شب يلداش نا معلومه! ..................................................................................................... وقتي بعضي از ادمها را ميبينم تازه متوجه ميشوم که چرا برخي سگها و گربه ها را براي دوستي انتخاب ميکنند!! ..................................................................................................... خوشبختی مال ازگلا و زنای بزک کردهی زیر تیر چراغ برقه ! ........................................................................................................ خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد .به عشق ایمان دارم حتی اگر انرا حس نکنم. به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد (دیوار نوشته ای مربوط به جنگ جهانی) ................................................................................................................. هر چه بعضی انسان ها را بيش تر می شناسم، گرگ ها را بيش تر تحسين می کنم." ......... دلم لک زده براي يک هواي بدون سرب! دنبالم نيا آواره ميشي
وقتی ازش فاصله بگیری ... غربت غریب........................................................................................ هر وقت دنبال یه آشنا می گشت ... چقدر غربت و غریب به هم نزدیکن ..... ... بعضی وقتها زمان مثل کلمات یا خیلی چیزای دیگه بی معنی می شه .... دلم آشوبه ...
یادگرفتم به خاطر کسي که دوسش دارم بايد دروغ بگم. ياد گرفتم هيچ وقت هيچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره. ياد گرفتم تو زندگيم دل کسی رو که بفهمم دوسم داره، هر روز بهبهونه اي بشکنم. ياد گرفتم گريه هاي هيچ کس رو باور نکنم. ياد گرفتم هيچ وقت به هيچکس فرصت جبران ندم. ياد گرفتم هر روز دم از عاشقي بزنم ولي خودم عاشق نباشم. افسوس که خیلی دیر یاد گرفتم....
قبول نیست... این بار تو چشم بگذار من فراموشت می کنم... فقط تا صد بشمار... آهسته آهسته... راستی من بازی را خوب نمیدانم خودم را باید بنهان کنم یا گذشته را؟؟ تو را باید فراموش کنم یا خاطره را؟؟ این بازی کی تمام می شود؟؟ همین که هستی کافیست... دور از من... بدون من... چه فرقی میکند؟؟؟ گل که میخری خوب است... برای من نیست... نباشد! همین که رختمان زیر یک آفتاب خشک میشود کافیست... دلخوشم به این حماقت شیرین... هنوز هم میخوانی مرا؟؟؟
نبودنت بهترین بهانه است برای اشک ریختن ... ولی کاش بودی تا اشکهایم از شوق دیدارت سرازیر میشد ... من بیش از عشق بر تو عاشقم... میدانم که نمیدانی بدون تو دیگربهانه ای نیست برای ادامه ی زندگی جزانتظار آمدنت ... انتـــــــــــــــــــــــــــــظار ... شش حرف و چهار نقطه ! کلمه کوتاهيه . اما معنيش رو شايد سالها طول بکشه تا بفهمي ! تو اين کلمه کوچیک ده ها کلمه وجود داره که تجربه کردن هر کدومش دل شير مي خواد! تنهايي ، چشم براه بودن ، غم ؛غصه ، نا اميدي ، شکنجه رو حي ،دلتنگی ، صبوری ، اشک بیصدا ؛ افسردگي ، پشيموني، بي خبري و دلواپسي و .... ! براي هر کدوم از اين کلمات چند حرفي که خيلي راحت به زبون مياد و خيلي راحت روي کاغذ نوشته ميشه بايد زجر و سختي هايي رو تحمل کرد تا معاني شون رو فهميد و درست درک شون کرد !!! از انتظار ... از انتـــــــــــــــــــــــــــــــظار متــــــنـــــفــــــرم دستم بوی گل می داد به جرم کندن گل محکومم کردند اما آیا کسی پرسید ؟ شاید ! گلی کاشته باشم .
..............دلم لک زده برای لک زدن دلت البته نه برای هر کسی دلم ترک خورده برای اینکه محض خاطر یک عمر چشم براهی ام چشم بدوزی به یک راه دلم دلم سر می رود برای یک لحظه انصافی را که ... دلم نمی آید بنویسم نداری............. کلمه به کلمه اش را حفظم ولی طنین صدای تو هر بار برایم تازگی دارد . فقط ای کاش پیغام منشی تلفنی ات را هر چند دقیقه عوض می کردی !!!
یکی از خدا پرسید: خدایا سی میلیارد سال برات چقدره؟ خدا میگه:یک دقیقه..... بعدش میگه خدایا سی میلیارد دلار برات چقدره؟ خدا میگه:یک سنت....... میگه پس ای خدا به من یک سنت بده... خدا میگه باشه فقط یک دقیقه صبر کن.................
خدايا با من قهري ...!!! بنده اعتنايي نميکند و مـيخوابد..... و باز هم ... !
قدر دست هایم را بیشتر دانستم و قدر چشم هایم را و تازه فهمیدم چه شكوهی دارد... ایستادن بر روی دو پا آن لحظه كه...به زمین خوردم!!! لذت داشتن یه دوست خوب توی یه دنیای بد، مثل خوردن یه فنجون قهوه گرم زیر برفه. درسته که هوا رو گرم نمی کنه، ولی آدمو دلگرم می کنه. دوست داشتن را بايد از دختر بچه ها ياد گرفت. آنها در مقابل محبتي كه به عروسك خود مي كنند از او انتظار محبت متقابلي ندارند آنها بدون هيچ توقعي عروسكشان را دوست دارند و دوست داشتن واقعي يعني همين عشق ور زيدن ضمانت تنها نشدن نيست
آنگاه كه ضربه هاي تيشه زندگي را بر ريشه آرزوهايت حس مي كني، به خاطر بياور كه زيبايي شهاب ها از شكستن قلب ستارگان است زيباترين گل با اولين باد پاييزي پرپر شد، باوفاترين دوست به مرور زمان بيوفا شد، اين پرپر شدن از گل نيست و اين بي وفايي از دوست نيست، از روزگار است... شيشه اي مي شكند... يك نفر مي پرسد...چرا شيشه شكست؟ مادر مي گويد...شايد اين رفع بلاست. يك نفر زمزمه كرد...باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد. شيشه ي پنجره را زود شكست. كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه ي مغرور شكست، عابري خنده كنان مي آمد... تكه اي از آن را برمي داشت مرهمي بر دل تنگم مي شد... اما امشب ديدم... هيچ كس هيچ نگفت غصه ام را نشنيد... از خودم مي پرسم آيا ارزش قلب من از شيشه ي پنجره هم كمتر است؟دل من سخت شكست اما، هيچ كس هيچ نگفت و نپرسيد چرا عاشقت خواهم ماند..............بي آنكه بداني. دوستت خواهم داشت ................بي آنكه بگويم . درد دل خواهم گفت............بي هيچ كلامي . گوش خواهم داد ....................بي هيچ سخني . در آغوشت خواهم گريست.......بي آنكه حس كني . در تو ذوب خواهم شد ...........بي هيچ حرارتي . اين گونه شايد احساسم نميرد معلم گفت الف: گفتم او معلم گفت ب: گفتم با او معلم گفت پ: گفتم پيش او معلم گفت ج: خواستم بگويـم جدايي گفت: ديـگر بس است
بر آنچه دوست می داری نوری بتاب اما سایه اش را به حال خود گذار چه بیتابانه میخواهمت ای دوریت ازمون تلخ زنده به گوری تازه فهمیدم چرا همیشه رو اسمم خط میخوره! لعنت به این ویرایشگرا...!!
فاصله ی ما یک میز که نه، چیزی حدود یک بوسه بود بگذارید تا می توانم بازی کنم که فردا....... با من بازی خواهند کرد بگذارید بچه بمانم...
من شب بودم...ماه شدم...ستاره هستم... ولی تنهایم همچون خدایم... برای خود خدایی کردم... خدا را بر خدایم خدا کردم... حال... سقوط کردم از گناه...خاکستری شدم از اتش.... (ستاره)
این روزها دلم آنقدر نازک شده است که : به حرفی به رو گرداندنی نمی شکند !
خــــــــــرد می شود !
از آنچه به دست می آورم زود دلزده می شوم !
چه خوب که تورا به دست نیاورده از دست دادم !
اینگونه ... همواره ...
دلبسته ات خواهم ماند ...!
شيطان عاشق خدا بود ومی خواست تنها عاشقش باشد....فرياد زد.... خدا نفهميد!...خدا بزرگ بود ميخواست عاشقی کند... ادم را افريد ! سالها پيش ادم خدا را از ياد برد وادم عاشق شيطان شد! و اين وسط خدا تنها ماند..............به همين سادگی
روزگار بایست...
به تو امر میکنم بایست... ناله هایت بس...عشوه اراییت بیهوده... تو مرده ای... دهانت بوی مرگ می دهد... ماه از تو فراریست... وبیابان از ترس شکنجه ی تو خود را مرده می نامد... اری...روزگار بایست... ادمیان حیوان پرست شده اند... عشق خود را از یاد برده است... هوس می خندد...عاشقی می گرید... قلب می خراشد...!کاکتوس می میرد...! ثانیه سرکوب می شود...کلاغ تازیانه می بیند...! و من...من ستاره.... در وجود بی وجودیت امر می کنم... روزگار بایست... خدا هنوز زنده است... خدای من هنوز زنده است.. .ستاره
برو .دیگر انتظاری میان ما فاصله ها را رج نمی زند . برو .خاطرات نداشته ام را هم برایت خواهم فرستاد تا بهانه ای برای شکستن سکوت نیابم. برو که اتش ما بی شعله ی عشق تو هم می سوزد .پس درنگ نکن. اینجا اخر راه است .دیگر باید به گفته ی مادر بزرگ گوش کرد.یکی باید باشد یکی نباشد ! در لحظه های نبودن معنای بودنت را درک کردم. اما برو.دیگر سکوتم ترجمه ی فریاد عشقت نیست و دیگر دیگر... من....من سابق نیستم. درب قلبم را کندم و دیوارش کردم تا دیگر هیچ کلیدی قفل سنگینش را باز نکند. برو که دیگر نه برای من.حتی برای نگاه پر از التماسم هم ناشناسی.
به همه آن چيزها كه حس مي كني، با اينكه هميشه يادت را با خود به تمام روزها ولحظه هايم كشاندم اما باز نگرانم ! انگار مي خواهم تو را پشت پلكهاي مرطوبم پنهان كنم انگار صبر هم ، بازي ام مي دهد .شايد آخر دنياست كه بيقراريهاي من به بن بست ، رسيده است . اما نه! هنوز كه تو نيامدي ! هنوز كه هق هق حرفهايم تمام نشده است ! هنوز كه رايحه ي خوشبختي را باد برايم نياورده! مي خواهم بي دليل بي دليل، با احوالاتم كنار بيايم من حتي به بن بست دنيا هم قانعم! کنار تو
|
About![]()
ستاره هستم Archivesآبان 1388شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 Specific
بلاگ کد
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
انتخاب وبلاگ برتر
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
|